+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 23:19 توسط الناز صفات
|
+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 23:17 توسط الناز صفات
|
بازارچه نراق

+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 23:13 توسط الناز صفات
|
+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 23:9 توسط الناز صفات
|
+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 23:3 توسط الناز صفات
|
+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 23:0 توسط الناز صفات
|
کویر کاشان
+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 22:49 توسط الناز صفات
|
+
نوشته شده در جمعه
1385/10/22ساعت 22:40 توسط الناز صفات
|
من سحر نمي دانم.
من فقط روح ام را كه بزرگ بود و سنگين بود گستراندم.
من سحر را نمي دانم.
گفتي زمستان شده اي و من دل ام به حال ات سوخت
پس روح ام را كه بزرگ بود و سنگين بود مثل چادري روي تو كشيدم وذكر عشق خواندم تا تو سوختي.
من سحر نمي دانم.
نفس هات به شماره افتاده بود و روح من از تو مي تپيد.
گفتم دوستت دارم و
تو ديگر نفس نكشيدي و روح من از تپش ايستاد.
گفتم نكند تو را كشته باشم؟
نكند من مرده باشم؟
پس روح ام را از روي تو برچيدم اما تو نبودي.
غيب شده بودي.
گفتم كه سحر نمي دانم..

+
نوشته شده در سه شنبه
1385/10/19ساعت 13:13 توسط الناز صفات
|
برف زمستانی

+
نوشته شده در شنبه
1385/10/16ساعت 0:9 توسط الناز صفات
|
شهرستان نراق تابستان ۸۵

+
نوشته شده در شنبه
1385/10/16ساعت 0:1 توسط الناز صفات
|
من
الناز
از امروز اینجا عکاسی می کنم...
برای چشمان شما

+
نوشته شده در جمعه
1385/10/15ساعت 23:40 توسط الناز صفات
|